خصوصیات تولید مثلی ماهی مید(liza klunzingeri)

اعضای تناسلی ماده و مکانیسم عمل آن در ماهی مید دارای الگوی خاص ماهیان استخوانی است. تخمدان این ماهی synchronous  است زیرا تخمک‌های بالغ در یک زمان در تخمدان به طور غالب به چشم می‌خورند(ولی نسب و همکاران. ،1382). دادزی و ابو-سیدو در سال 2004 میلادی در بررسی خود بر ماهی مید عنوان کردند که توزیع فراوانی قطر تخمک اشاره به این نکته دارد که این ماهی یک نمونه synchronous است و اووسیت ها طی یک تخم ریزی منفرد و یکپارچه تکامل می‌یابند. تخم ریزی در ماهی مید بنابر تحقیقات انجام گرفته در پاییز و زمستان اتفاق می‌افتد که در یکی از مطالعات زمان تخمریزی آن اسفند ذکر شده است (ولی نسب و همکاران. ،1385) و در تحقیق دیگر در ماه های آذر و بهمن گزارش شده است (Ismail et al . ,1998) و در مطالعه دیگری بیان شده است که زمان تخم ریزی از آبان تا اسفند است (Abou-seedo & Dadzie. , 2004).  بیشینه هماوری مطلق ماهی مید 183045 عدد تخم و کمینه آن 44700 عدد تخم و بیشینه هماوری نسبی آن 2232 عدد تخم و کمینه آن 582 عدد تخم گزارش شده است(ولی نسب و همکاران. ،1382) و در مطالعه دیگر که در آب‌های کویت انجام شده محدوده هم آوری را بین 88896 تا 185929 عدد تخم ذکر کرده‌اند(Abou-seedo & Dadzie. , 2004). بیشینه هم آوری این ماهی در آبان و کمینه آن در اسفند بوده است (ولی نسب و همکاران . ،1382). مطالعات ابو-سیدو و دادزی  هم این مطلب را تایید می‌کنند.  مطالعه ای که در آب‌های کویت انجام شده میانگین قطر تخم بارور شده ماهی مید را 0. 8±0. 051 محاسبه شده است(Ismail et al . ,1998) و در مطالعه مشابه ای نیز  در آب‌های ایران انجام شده است. بر اساس این مطالعه، کم‌ترین قطر تخم را  04/0 میلی متر و بیش‌ترین آن 75/0 میلی متر به ترتیب به تخمدان‌های مرحله 2و6 رسیدگی جنسی نسبت داده شده‌اند و میانگین قطر تخمک‌ها نیز 36/0 میلی متر محاسبه شده است(ولی نسب و همکاران . ،1382).  بر اساس نتایج مطالعه در آب‌های کویت ماهیان نر در طول کل بین 170-131 میلی متر و ماهیان ماده نیز در طول کل 141-180 میلی متر به بیشینه استعداد تولید مثلی خود رسیدند(Abou-seedo & Dadzie. , 2004 ).  مطالعه ای که در آب‌های ایران انجام شد بلوغ جنسی در ماهیان ماده با طول چنگالی حدود 155 میلی متر و بلوغ جنسی در ماهیان نر با طول چنگالی 160 میلی متر  به بلوغ جنسی رسیده بودند. بررسی‌های انجام شده در آب‌های استان خوزستان توسط ولی نسب و همکاران نسبت جنسی نر به ماده را 1 به 5 بیان شده است. مراحل4 و5 رسیدگی جنسی از مهرماه به بعد مشاهده شده است.  ماهی مید صید شده در ماه های اردیبهشت و شهریور 100 درصد در مرحله 1و2 رسیدگی جنسی بوده‌اند و در مهره ماه 98. 4 ماهیان در مرحله 2 رسیدگی جنسی و 1. 6 آن‌ها  در مرحله 4 رسیدگی جنسی بوده‌اند و از آبان تا اسفند ماهیان بین مراحل 2 تا 6 رسیدگی جنسی بودند(ولی نسب و همکاران. ،1382).

خانواده کفال ماهیان

کفال ها ماهیانی با اندازه متوسط تا بزرگ هستند که درآب های کرانه ای دریاها، خلیح ها و آب شیرین زندگی می‌کنند.  بیش‌تر گونه‌ها مشخصا کرانه ای- خلیجی هستند و می‌توانند خود را با تغییرات شدید شوری سازگار کنند. بیش‌تر گونه‌ها در دریا تخم ریزی می‌کنند. یکی از گونه های کفال ماهیان به نام  لیزا ابو Liza abu به زیستگاه های آب شیرین سازگار شده است(ستاری و همکاران،1382) و برای تخم ریزی به دریا بازمی گردد (Randall,1995). معمولا کفال ماهیان به صورت دسته جمعی در آب‌های کم عمق یافت می‌شوند(ستاری و همکاران،1382). برخی از آن‌ها قادر به پرش در سطح آب هستند که این عادت باعث فرار آن‌ها  از تور ماهیگیری می‌شود (Randall ,1995) دلیل این عادت هنوز مشخص نشده است ، ولی یک تحقیق که در سال 1985 توسط آقای Hoese و همکاران انجام شده نشان داد که که این پرش‌ها به دلیل کمبود اکسیژن محلول  در آب است (Helfman etal,2009). آن‌ها به میزان زیاد از مواد گیاهی تغذیه می‌کنند و این مواد را از بلعیدن دتریتوس های کف بستر به دست می‌آورند و می‌توانند از حیوانات ریز موجود در بستر هم استفاده کنند (Pauly,2004). کفال ماهیان از زمان قدیم جز ماهیان خوارکی مهم محسوب و هر جا که به وفور یافت می‌شدند،صید آن‌ها به صورت تجاری انجام شده است (ستاری و همکاران،1382).

ادامه نوشته

معرفی نشانگرهای ژنتیکی و اهمیت آن‌ها

در گذشته ارزیابی ذخائر، تشخیص گونه‌ها و جمعیت‌ها با استفاده از صفات مورفومتریک و مریستیک صورت می‌گرفت اما با توجه به حساسیت بالای این صفات و اثرات منفی دستکاری در نشانه گذاری بر سلامت ماهیان و همچنین محدود بودن تفسیر داده های نشانه گذاری به زمان جمع آوری آن‌ها، علم استفاده از نشانگرهای مولکولی همچون میکروستلایت،RAPD،RFLP،AFLP و Allozym جهت شناسایی ساختار ژنتیکی ذخائر توسعه یافت. این نشانگرها به طور گسترده ای در بسیاری زمینه‌ها از قبیل نقشه یابی و ردیابی ژن‌ها، تعیین جنسیت، بررسی تنوع ژنتیکی یا روابط ژنتیکی به کار می‌روند(Adams و Hutchings،2003). روشهای مبتنی بر DNA امروزه بهترین روش‌هایی هستند که برای تمایز بین موجودات بسیار نزدیک به هم انتخاب می‌شوند. یک نشانگر مولکولی مناسب باید خصوصیاتی از قبیل : توارث مندلی، پلی مورفیک بودن، هم بارزی، خنثی بودن، مستقل بودن از محیط، نداشتن اپیستازی و تکرار پذیری بالا در طول ژنوم را دارا باشد. AFLP (Amplified Fragment length polymorphism) نشانگر جدیدی است که تمام ویژگی‌های یک نشانگر مولکولی مناسب، غیر از همبارز بودن را دارا می‌باشد؛ اما به علت پلی مورفیسم بالای که تشخیص می‌دهد، خصوصا در مواقعی که روابط نزدیکی وجود دارد، کارآمدترین نشانگرها می‌باشد (Boninو همکاران،2005). این نشانگر مبتنی بر واکنش زنجیره ای پلیمراز بوده و تلفیقی از روشهای RFLP و RADP می‌باشد که بر مشکلات آن‌ها فائق آمده است (Liu و Cordes،2004). در مقایسه با RFLP که فقط جایگاه برش جهت تفاوت در توالی DNA استفاده می‌شود؛ نوکلئوتید انتخابی در انتخابی در AFLP، امکان شناسایی پلی مورفیسم پشت جایگاه برش را فراهم می‌کند. همچنین این روش ظرفیت شناسایی جهش‌های نقطه ای بیشتری را نسبت به RFLP داراست(Vosو همکاران،1995). در روش RAPD ، به دلیل حساسیت بالای این نشانگر به مسائلی از قبیل: شرایط واکنش، غلظت DNA الگو و خلوص آن و پروفیل دمایی PCR، کاربرد آن محدود شده است.AFLP  در شرایط اتصال(Annaeling) شدیدتر که قابلیت تکثیر بهتر را تضمین می‌کند، انجام می‌شود(Folkertsma، 1996). قابلیت اعتماد بالای نشانگر AFLP می‌تواند منجر به جایگزین شدن آن با نشانگر RAPD شود.همچنین در مطالعه مقایسه ای که توسط Campbell و همکاران(2003) بین روش AFLP و میکروستلایت، انجام شد، بیان شد که AFLP ممکن است در مطالعات ارزیابی جمعیتی به خصوص زمانی که تفاوت جمعیت‌ها اندک بوده و در مقیاس‌های بزرگ به دلیل نشان دادن تعداد اوکوس های زیاد، نسبت به میکروستلایت ارجح‌تر است(Muller  و Wolfenbarger،1999) و قطعات با ارزشی را برای موجوداتی که نشانگرهای میکروساتلایت آن‌ها مشکل به دست می‌آید، فراهم می‌کند (Bonin و همکاران،2005). سهولت استفاده از  این نشانگر ممکن است منجر به جایگزین شدن آن با نشانگرهای خوب دیگری چون RFLP و میکروستلایت حداقل در پاره ای مسائل از قبیل QTL و تفاوت جمعیتی شود (Muller و Wolfenbarger،1999) شود.

ادامه نوشته